السيد محمد حسين الطهراني

138

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

را نشناخته باشند . » از نظير همين افراد خودخواه و دنياپرست و محبّ رياست است كه مرحوم صدر المتألّهين قدَّس اللهُ نفسَه شِكوه دارد و مينالد ؛ تا آنكه ميگويد : ( ( وَ الْعَجَبُ أنَّهُ مَعَ الْبَلآءِ كُلِّهِ وَ الدّآءِ جُلِّهِ تَمَنَّى نَفْسُهُ الْعَثورَ وَ تُدَلّيهِ بِحَبْلِ الْغُرورِ أنَّ فيما يَفْعَلُهُ مُريدُ وَجْهِ اللَهِ ، وَ مُذيعُ شَرْعِ رَسولِ اللَهِ ، وَ ناشِرُ عِلْمِ دينِ اللَهِ ، وَ الْقآئِمُ بِكِفايَةِ طُلابِ الْعِلْمِ مِنْ عِبادِ اللَهِ . وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ ضُحْكَةً لِلشَّيْطانِ وَ سُخْرَةً لِاعْوانِ السُّلْطانِ ، لَعَلِمَ بِأدْنَى تَأَمُّلٍ أنَّ فَسادَ الزَّمانِ لا سَبَبَ لَهُ إلّا كَثْرَةُ أمْثالِ اولَئِكَ الْفُقَهآءِ الْمُحَدِّثينَ ، الْمُحْدَثينَ فى هَذِهِ الاوانِ الَّذينَ يَأْكُلونَ ما يَجِدونَ مِنَ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ ، وَ يُفْسِدونَ عَقآئِدَ الْعَوآمِّ بِاسْتِجْرآئِهِمْ عَلَى الْمَعاصى اقْتِدآءً بِهِمْ وَ اقْتِفآءً لِا ثارِهِمْ فَنَعوذُ بِاللَهِ مِنَ الْغُرورِ وَ الْعَمَى فَإنَّهُ الدّآءُ الَّذى لَيْسَ لَهُ دَوآءٌ . « 1 »

--> ( 1 ) « الواردات القلبيّة فى معرفة الرّبوبيّة » طبع سنگى ، كه با هفت رساله ديگر از صدر المتألّهين و يك رساله ديگر از سيّد صدر الدّين شيرازى در يك مجموعه طبع و تجليد شده است ، ص 258 ، فيض بيست و سوّم ؛ و نيز دكتر احمد شفيعيها اين رساله را جداگانه تصحيح و طبع نموده است ، و اين گفتار در ص 88 ، در فيض بيست و سوّم وارد است : « و عجيب آنست كه : با اين بلاى عامّى كه به او رسيده ، و اين مرض همگانى كه سراپاى وى را فرا گرفته است ، نفسش تمنّاى لغزش دارد ، و با ريسمان غرور او را ميكشاند به آنكه : در آنچه را كه بجا ميآورد ، فقط منظورش تقرّب به خدا بوده است ، و مقصودش اشاعه شريعت رسول الله . و نشر دهنده علوم دين خدا ، و بر پاخاسته براى اداره امور و كفايت طلّاب علم از بندگان خدا بوده است . و اگر مورد خنده شيطان نبود ، و اگر مسخره كمك كاران سلطان نبود ( كه از آنها مقرّرى ميگيرد و صرف طلّاب مينمايد ) با مختصر تأمّلى در مييافت كه سبب فساد زمانه چيزى نيست مگر كثرت أمثال اين گونه فقيهان و محدّثانى كه در اين أوان تازه پيدا شده‌اند كه آنچه را كه از حلال و حرام بدست آورند ، ميخورند و بواسطه تجرّى و بيباكيشان بر معاصى ، عقيده عوامّ از مردم را تباه ميكنند ، زيرا عوامّ از آنها پيروى مينمايند ، و از عمل آنها تأسّى و متابعت دارند . بنابراين ، ما به خدا پناه ميبريم از غرور و نابينائى ، زيرا اين مرضى است كه قابل درمان نيست . »